خرید بک لینک
انتخاب

باید دل گرفته بود بازم. همه ی خوشحالی ها و شادی ها هجوم میارن که دل گرفته رو ازت بگیرن و این بدترین درده که دلت نگیره تا با خودت بشینی و یه حساب سرانگشتی کنی که ببینی کجای کاری.
باید امشب حتما از خودم مینوشتم که چی هستم و کی هستم تا فردا مثلا به عنوان تکلیف بدمش به جلیلوند اما دستم به سمت کاغذ نرفت و اومدم پای این کیبورد که خیلی وقتا اون بی واسطه مینوشتم از بودن هام و خودم هم نمی فهمیدم.
حالا دنبال واژه می گردم واسه بزرگ ترین و پیچیده ترین حرفای دنیا. اینکه من کی ام؟
این همه سوال توی هستی دارن از بی جوابی جون میدن و من نمیدونم وسط این همه سوال کجای کار عالم با جواب این سوال حل مبشه؟!
اما نه یه جایی حل شدنیه و اون توی وجود خودمه.
اینکه این همه سال بدون جواب بگذره خیلی خطرناکه و خیلی بیهوده و اینکه تازه بعد همه تلاش ها مثل بقیه باشم خیلی بدتره...
اینکه اونا بدون انتخاب این وضع رو دارن و حالا انتخاب من باید بشه "بی انتخابی" اونها...

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۹۴ساعت 23:49 توسط مداد سفید |

برچسب: نویسنده: غزل نجفی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 5:44

صفحه بندی